تبلیغات
شراب طهور
 
                                                        


  • کل بازدیدها :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تحلیل آمار سایت و وبلاگ

 

برای مشاهده تصویر در اندازه واقعی بر روی آن کلیک کنید





نظرات :
سربرگ : اینفوگراف، الگوهای زندگی، فرهنگ شهادت، پوستر و طراحی، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :




برای دریافت اندازه اصلی برروی عکس کلیک کنید





نظرات :
سربرگ : اینفوگراف، عکس نوشت، الگوهای زندگی، پوستر و طراحی، اسماء حسنای الهی، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :








نظرات :
سربرگ : اینفوگراف، الگوهای زندگی، فرهنگ شهادت، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :




 

نامشان آشناست.شهداء رامی گویم. همانهایی که ستارگان آسمان زندگیمان هستند. آه ! خدایاچقدر دلم می گیرد هروقت که از یاد آنها غفلت می کنم. هر وقت که کمتر ازآنها ذکر خیر می کنم....

وحال دل غفلت زده ام را بانام یکی ازاین ستارگان پرفروغ جلا می دهم. پسرک چهارده ساله ای که ازمسئولان واحد تخریب لشگر امام حسین بود. مهردادعزیزاللهی که مصاحبه زیبای او بارها پخش شد:من هیچ کاره بودم همه چیز بااراده خدا انجام می شد.من فقط وسیله بودم. آخرین بار شب عملیات کربلای4  اورا دیدند یکپارچه نور شده بود. درآن عملیات به علت حجم بالای آتش دشمن به شهادت رسیدو پیکر مطهرش چند سال درمنطقه ماند وسپس برگشت و در کنار برادر شهیدش به خاک سپرده شد. اودر وصیتنامه الهی خود می نویسد:شهادت می دهم به وحدانیت خدا ، شهادت می دهم که محمد فرستاده خدا و علی ولی اوست. پدر ومادر عزیز دراین هشت ماه که جبهه بودم دعاگوی رهبر عزیزوشما بوده ام وشاهد شهادت بعضی از دوستانم بودم وتاسف می خورم که چرامن چنین لیاقتی نداشتم.

لازم می دانم چند جمله ای وصیت کنم که پیرو خط ولایت فقیه باشیدوطرفدار روحانیت باشید که کشور بدون روحانیت مثل کشور بدون طبیب است ومن به عنوان یک برادر کوچک از شما می خواهم که به جبهه ها بشتابیدتا جامه ذلت نپوشیم. 

 





نظرات :
سربرگ : الگوهای زندگی، فرهنگ شهادت، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :




آقا سید! می پندارم عشق تنها با قطره های اشک معنا می دهد، چقدر دلتنگم، چقدر خسته، هر روز فاصله ام با عشق بیشتر و بیشتر می شود و در منجلاب سیاه زندگی روز به روز بیشتر فرو می روم، چه زیبا کلام معرفت را یافتی و چه زیبا به دنیای زیبای عشق شتافتی... بندبند وصیت نامه ات به جانم نشسته و مبهوت نوشته ی زیبا و پرمعنای سنگ قبرت گشتم!

آقاسید، وساطت ماراهم به مولا بکن....

فرازهایی از وصیت نامه ی شهید بزرگوار:

بسمه تعالی
استغفرالله ...
(متن عربی دعای مشلول)
من مصطفی ابراهیمی مجد دعای فوق را که در زیارت حضرت صاحب الامر آمده تا به انتها جزو اعتقاد خود دانسته و این زیارت را به این جهت بیشتر متذکر شدم چون در انتهای دعا امام عصر(عج) را شاهد و گواه بر شهادتین خود می گیرم و از شما می خواهم که دعای فوق را خوانده و در آنجا من شهادتین را بطور کامل پذیرفته ام و علت ذکر نکردن فقط به خاطر طولانی شدن وصیت نامه است .

...

 



ادامه مطلب


نظرات :
سربرگ : الگوهای زندگی، فرهنگ شهادت، چهره های آسمانی، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :




 


پیامبر خوبی ها(ص) تأکید کرده اند که مودت و رحمت در خانواده به زبان آید و در عمل ظهور یابد و در رفتار،خود را نشان دهد:

قول الرجل للمرأة إنّی أحبّک لا یذهب من قلبها أبدا؛

سخن مرد به همسر خود که دوستت دارم، هرگز از قلب زن بیرون نمی رود. (کلینی،1388ج5، ص569)


مودت و رحمت در خانواده اقتضائاتی دارد؛جوشش سرشار محبت و ریزش پربار رحمت در نگاه، بیان، کنش، رفتارها و واکنش ها و پرهیز از خودخواهی ها و تمامیت خواهی ها. از این رو گفته شده است:

"خیر نسائکم... ألطفهنّ بأزواجهنّ و أرحمهنّ بأولادهنّ؛

بهترین زنان شما...با محبت ترینشان نسبت به شوهرانشان و مهربان ترین مادران نسبت به فرزندانشان هستند."(کلینی1388،ج5،ص326)





نظرات :
سربرگ : الگوهای زندگی، تربیت و اخلاق، بنیان مقدس خانواده، علوم قرآنی و حدیث، اسماء حسنای الهی، اندیشه ومعارف اسلامی، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :




چهارشنبه 23 مرداد 1392 :: نگارنده : ع. ربیع زاده

یك روز صبح با صداى استارت ماشینى از خواب بیدار شدم. استارت مداوم بود و جرقه‏ها زیاد و مایع قابل احتراق؛ اما با این وصف حركتى نبود و پیشرفتى نبود.
من به یاد جرقه‏هایى افتادم كه در زندگى خودم مدام سر مى‏كشیدند. و به یاد استعدادهایى افتادم كه قابل سوختن بودند. و به یاد ركود و توقفى افتادم كه با این همه جرقه و استعداد گریبان‏گیرم بوده است.

در این فكر رفتم كه ببینم نقص از كجاست كه شنیدم راننده مى‏گوید باید هلش داد. هوا برداشته است. و همین جواب من بود.

هنگامى كه هواها وجود مرا در بر مى‏گیرند و دلم را هوا بر مى‏دارد، دیگر جرقه‏ها برایم كارى نمى‏كنند و اگر مى‏خواهم به راه بیافتم باید هلم بدهند و ضربه‏ام بزنند و راهم بیندازند تا آن همه استعداد راكد نماند.

علی صفایی حائری،مسؤولیت و سازندگى، ج 1، ص . 109





نظرات :
سربرگ : سبک رندگی، تربیت و اخلاق، الگوهای زندگی، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط : منبع،




آنچه در ادامه می‌آید ماجرای عنایت ثامن‌الحجج(ع) به بیماری است که در اثر بیماریش، همسرش از او تقاضای جدایی کرده بود، اینک این کرامت عجیب از کتاب «کرامات امام رضا(ع)» نقل می‌شود:

*دختر عمو را نمی‌خواهم

هر کدام از کارگران نجاری آقا عمو چیزی می‌گفتند و می‌خندیدند، من هم همان طور که آخرین میخ‌های پنجره دو لت را می‌کوبیدم، به حرفهایشان با لبخند و رضایت گوش می‌دادم، حاج میرزا می‌گفت: تو واقعاً باید خدا را شکر کنی که یک همچین موقعیتی داری، اولاً برادر زاده اوستایی و اوستا تو را خیلی دوست دارد، ثانیاً سر کارگری و دستمزدت از همه بیشتر است و از همه مهم‌تر اینکه داماد اوستایی و اوستا تنها دخترش را نامزد تو کرده است و گوش شیطان کر، همین روزها است که پلوی عروسی‌ات را بخوریم...

من با دلخوری حرف‌های حاج ‌میرزا را قطع کردم: چه فایده؟! الان دو سال است که من و دختر عمو با هم نامزدیم ولی هنوز آقا عمو، اجازه نمی‌دهد که همسرم را به خانه‌ام بیاورم. من دیگر دارم پیر می‌شوم، الان بیست و دو سالمه، رفقای هم سن و سال من الان دو، سه تا بچه هم دارند...

حاج میرزا در حالی که اره را روی خطی که بر چوب کشیده بود میزان می‌کرد، رو به من کرد و با لحنی صمیمانه و مطمئن گفت: مگر حاج میرزا مرده؟! خودم نوکرت هم هستم، با اوستا صحبت می‌کنم و ترتیبی می‌دهم که همین روزها سور و سات عروسی را راه بیاندازد، هر چی نباشد من این چند تار مو را توی همین کارگاه سفید کرده‌ام و پیش اوستا یک ذره آبرو و اعتبار دارم...

هنوز حرف‌های حاج میرزا به آخر نرسیده بود که سر و صدای یکی دیگر از کارگران از آن طرف بلند شد: ـ آتش ...! آتش ...! کارگاه آتش گرفته ... کمک کنید...



ادامه مطلب


نظرات :
سربرگ : تربیت و اخلاق، الگوهای زندگی، چهره های آسمانی، اسماء حسنای الهی، اندیشه ومعارف اسلامی، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط : منبع،




جمعه 18 مرداد 1392 :: نگارنده : ع. ربیع زاده

 

من جوانى را سراغ داشتم سخت وابسته‏ى لباس و قیافه‏اش بود، حتى وسواسى داشت كه پارچه‏اش از كجا باشد و دوختش از فلان و مدلش از بهمان.

براى دوستى با او همین بس كه از لباسش و اتویش و قیافه‏اش تحسین كنى و یا از طرز تهیه‏ى آن بپرسى. او عاشق ظاهر سازى و سر و وضع مرتب بود و به این خاطر از خیلى‏ها بریده بود تا این‏كه عشقى بزرگ‏تر در دلش ریخت و با دخترى آشنا شد و با هم سفرى كردند و در راه تصادفى.

جوانك در آن لحظه‏ى بحرانى از رنج‏هاى خودش فارغ بود و خودش را فراموش كرده بود و به محبوبه‏اش مى‏اندیشید و سخت به او مشغول بود.

او به خاطر پانسمان محبوبش به راحتى لباس‏هایش را پاره مى‏كرد و زخم‏ها را مى‏بست و راستى سرخوش بود كه خطرى پیش نیامده است.

هنگامى كه عشقى بزرگ‏تر دل را بگیرد، عشق‏هاى كوچك‏تر نردبان آن خواهند بود.

علی صفایی حائری،مسؤولیت و سازندگى ج 1، ص 41

 





نظرات :
سربرگ : لطایف ادبی، تربیت و اخلاق، الگوهای زندگی، عرفان نظری وعملی، اندیشه ومعارف اسلامی، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط : منبع،






( کل صفحات : 12 )    ...   7   8   9   10   11   12