تبلیغات
شراب طهور
 
                                                        


  • کل بازدیدها :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تحلیل آمار سایت و وبلاگ
پنجشنبه 7 شهریور 1392 :: نگارنده : منتظر *

شهیدی که پس از16 سال بدن مطهرش سالم برگشت

رفت جبهه. توی گردان ، کوچکتر از همه بود ، اما برای خودش بزرگ بود. اخلاق و رفتارش مثل بچه ها نبود. مؤدب و مؤقر و سنجیده برخورد می کرد. قوت بدنی اش هم عالی بود. از کوچکی کار کرده بود. تا پدرش بود کمک او بود. بعد هم که خودش یکباره مرد خانه شده بود. در مسیر زندگی درست بزرگ و تربیت شده بود. اسلحه اش کمی کوتاه تر از قدش بود ، اما برایش سنگین نبود. مثل فرفره می چرخید و هر کاری از دستش بر می آمد ، انجام می داد. کم کم متوجه شد که باید برای خودش یک راه و روش صحیح و حساب شده انتخاب کند. افتاد دنبال خودش. بعد هم جوینده ی خدایش شد. فضا و هوا ، آسمان و زمین ، خانه و شهر و جبهه و چادر و اسلحه و جنگ ودرس و خرجی خانه و خدا و مرگ و...به همه چیز فکر کرد. . تصمیمش به ثمر نشست و بعد از 2 سال شد عضو تخریب. 16 ساله بود که رفت کنار بچه هایی که هر لحظه مرگ را کنارشان می دیدند. یعنی با مرگ می خوابیدند ، با مرگ راه می رفتند ، با مرگ می نشستند  و مرگ در رگ و خونشان جاری بود . 



ادامه مطلب


نظرات :
سربرگ : فرهنگ شهادت، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :




 

نامشان آشناست.شهداء رامی گویم. همانهایی که ستارگان آسمان زندگیمان هستند. آه ! خدایاچقدر دلم می گیرد هروقت که از یاد آنها غفلت می کنم. هر وقت که کمتر ازآنها ذکر خیر می کنم....

وحال دل غفلت زده ام را بانام یکی ازاین ستارگان پرفروغ جلا می دهم. پسرک چهارده ساله ای که ازمسئولان واحد تخریب لشگر امام حسین بود. مهردادعزیزاللهی که مصاحبه زیبای او بارها پخش شد:من هیچ کاره بودم همه چیز بااراده خدا انجام می شد.من فقط وسیله بودم. آخرین بار شب عملیات کربلای4  اورا دیدند یکپارچه نور شده بود. درآن عملیات به علت حجم بالای آتش دشمن به شهادت رسیدو پیکر مطهرش چند سال درمنطقه ماند وسپس برگشت و در کنار برادر شهیدش به خاک سپرده شد. اودر وصیتنامه الهی خود می نویسد:شهادت می دهم به وحدانیت خدا ، شهادت می دهم که محمد فرستاده خدا و علی ولی اوست. پدر ومادر عزیز دراین هشت ماه که جبهه بودم دعاگوی رهبر عزیزوشما بوده ام وشاهد شهادت بعضی از دوستانم بودم وتاسف می خورم که چرامن چنین لیاقتی نداشتم.

لازم می دانم چند جمله ای وصیت کنم که پیرو خط ولایت فقیه باشیدوطرفدار روحانیت باشید که کشور بدون روحانیت مثل کشور بدون طبیب است ومن به عنوان یک برادر کوچک از شما می خواهم که به جبهه ها بشتابیدتا جامه ذلت نپوشیم. 

 





نظرات :
سربرگ : الگوهای زندگی، فرهنگ شهادت، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :




آقا سید! می پندارم عشق تنها با قطره های اشک معنا می دهد، چقدر دلتنگم، چقدر خسته، هر روز فاصله ام با عشق بیشتر و بیشتر می شود و در منجلاب سیاه زندگی روز به روز بیشتر فرو می روم، چه زیبا کلام معرفت را یافتی و چه زیبا به دنیای زیبای عشق شتافتی... بندبند وصیت نامه ات به جانم نشسته و مبهوت نوشته ی زیبا و پرمعنای سنگ قبرت گشتم!

آقاسید، وساطت ماراهم به مولا بکن....

فرازهایی از وصیت نامه ی شهید بزرگوار:

بسمه تعالی
استغفرالله ...
(متن عربی دعای مشلول)
من مصطفی ابراهیمی مجد دعای فوق را که در زیارت حضرت صاحب الامر آمده تا به انتها جزو اعتقاد خود دانسته و این زیارت را به این جهت بیشتر متذکر شدم چون در انتهای دعا امام عصر(عج) را شاهد و گواه بر شهادتین خود می گیرم و از شما می خواهم که دعای فوق را خوانده و در آنجا من شهادتین را بطور کامل پذیرفته ام و علت ذکر نکردن فقط به خاطر طولانی شدن وصیت نامه است .

...

 



ادامه مطلب


نظرات :
سربرگ : الگوهای زندگی، فرهنگ شهادت، چهره های آسمانی، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :




ما برای درک کامل ارزش وراه شهیدان مان فاصله ای طولانی راباید بپیماییم ودرگذر زمان وتاریخ انقلاب و آیندگان آن را جستجو نماییم. امام خمینی (ره):شهیدان ستارگانی هستند که روشنی راه وخون آنها مسیر آینده مارا مشخص می کند.

یکی ازاین شهیدان،محمد عبدی است.که درشرق کشور به دست عوامل مزدور استکبار شجاعانه به شهادت رسیده است.اودر وصیتنامه اش می نویسد:

اطاعت ازمقام معظم رهبری رااز یاد نبرید حرفها وصحبتهای ولی امر را حلقه آویز گوش خود گردانید وبدانید که سعادت دنیا وآخرت شما عمل به دستورات اسلام و ولی فقیه است. پشتیبان او باشید واز فرامینش اطاعت وحمایت کنیدتا خدا ازشما راضی باشد.

نگذارید علی زمان ما چون حضرت علی علیه السلام غریب بماند، نگذارید تانااهلان به خانه او که خانه ولایت است حمله ور شوند. سینه هایتان را چون کربلاییان دربرابرش سپر وبرای بقایش آماده خون فشانی کنید. او نایب مهدی عج الله است.اطاعت امرش واجب است. ازاو محافظت کنید با دوستانش دوست وبا دشمنانش دشمن باشید...





نظرات :
سربرگ : الگوهای زندگی، فرهنگ شهادت، چهره های آسمانی، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :




شنبه 12 مرداد 1392 :: نگارنده : منتظر *

سالها ازدوران دفاع مقدس می گذرد،دوران پرجاذبه ای که به فرمایش رهبر معظم انقلاب به یک گنج شباهت داشت. درآن دوران جوانانی به عرصه ی نبرد وارد شدند که بنا به فرموده معمار انقلاب خمینی کبیر ،ره صد ساله را یک شبه طی کردند. جوانانی که مسیر طولانی عارفان را که با سجاده نشینی وعزلت بدست می آورند ، یکباره پیمودند. ودر این رهگذر ما ماندیم ونوشته ها و وصیت نامه های سراسر درس وپند آموز آن مردان الهی.....لذا پیرفرزانه انقلاب فرمودکه: این وصیت نامه هارابخوانید ،پنجاه سال عبادت کرده اید.......

گویی که آنان برای شرایط امروز ما صحبت کرده اند.یکی ازاین شهیدان خدایی شهیدمهدی رجب بیگی است که ازدانشجویان فاتح لانه جاسوسی آمریکا بود.اودر وصیت نامه خود این چنین می نویسد:

می رویم تاخط امام بماند.خطی که بانفی هرگونه سازشکاری وستمکاری، نوید نابودی سازشکاران و ستمکاران را با خود همراه داشت. شهادت درراه خدا ازعسل شیرین تر است. مااز مرگ نمی هراسیم،اما می ترسیم که بعدازما، ایمان را سرببرند.عجب دردی کاش راهی بود تا امروز شیهد شویم وفردا باز زنده گردیم تادوباره شیهد شویم....

آری یاران همه به سوی مرگ رفتند درحالی که نگران "فردا" بودند...

خدایا نکند وارثان این شهیدان در راهشان گام ننهند؟! نکند شیطانهای کوچک باخون اینان "خان" شوند!؟

خدایا نکندجان مایه ها،برای بی مایه های دون، سرمایه مقام شود.!؟

خدایا نکند زمین خون رنگ،به تسخیر هواداران نیرنگ درآید!؟ نکند شهادت اینان پایگاه دنائت آنان بشود!؟

خدایا نکند میوه درخت فداکاری اینان راصاحبان ریاکاری بچینند!؟نکند خونین کفنان درغربت بمیرند تا 

"خویش باوران غرب" کام گیرند!؟ (برگرفته از کتاب پنجاه سال عبادت ،وصیتنامه های شهداء)





نظرات :
سربرگ : الگوهای زندگی، فرهنگ شهادت، چهره های آسمانی، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :








نظرات :
سربرگ : عکس نوشت، فرهنگ شهادت، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :








نظرات :
سربرگ : عکس نوشت، فرهنگ شهادت، الگوهای زندگی، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :




پیامی ازیک نوجوان شهید که باید باآن گریست...

حکایت آن نوجوانانی که مردانه در ارتفاعات قلاویزان جنگیدند خصوصا آن 5 شیر بچه ای که برای همیشه در قله شنام ماندند و پیکرهای مقدسشان هیچ گاه پیدا نشد؛ بدجوری با دل آدم بازی می کند.

به رسم درس آموزی گوشه ای از وصیت نامه شهید کاظم مهدی زاده تخریب چی عملیات کربلای یک را در ادامه آوردم تا با هم بخوانیم و بگرییم...

می خواستم بزرگ بشم درس بخونم
مهندس بشم خاکمو آباد کنم زن بگیرم مادر و پدرمو ببرم کربلا دخترمو بزرگ کنم ببرمش پارک
تو راه مدرسه با هم حرف بزنیم خیلی کارا دوست داشتم انجام بدم خب نشد....
باید می رفتم از مادرم، پدرم، خاکم، ناموسم، دخترم و ... دفاع کنم
رفتم که دروغ نباشه
احترام کم نشه
همدیگرو درک کنیم
ریا از بین بره
دیگه توهین نباشه
محتاج کسی نباشیم

الان اوضاع چطوره؟...........

 

اینها دل نگرانی های یک نوجوان شهیداست.

اما عزیز شهیدم اگر از اوضاع الان بخواهی باید بگویم شرمنده ایم و خجالت زده.اوضاع خوب نیست همه دنبال دنیای خودشانند، دروغ همچنان وسیله امرار معاش است، بی احترامی به یکدیگر جای سعّه صدر راگرفته، همدیگر را درک نمی کنیم، کار برای رضای خدا فراموش شده، ریا و خود نمایی غوغا می کند،قول لیّن به توهین تبدیل شده،..............

بالاخره ارزش هایی که تو نگران آن بودی و جان عزیزت را به خاطر آن فدا کردی توسط میراث خواران خون تو پایمال شد. و ما همچنان شرمنده تو عزیز شهیدیم. اما یک چیز را ثابت می کنیم: اینکه همچنان محتاج هیچ کس جز خدا نیستیم، نه شرق نه غرب، نه داخلی نه خارجی، و درخط ولایت آماده جان نثاری درراه اهداف بزرگ والهی خامنه ایی عزیزهستیم.





نظرات :
سربرگ : دل نوشته ها، فرهنگ شهادت، الگوهای زندگی، چهره های آسمانی، 
برچسب ها :
مطالب مرتبط :






( کل صفحات : 6 )    ...   3   4   5   6